X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

حزن صدا و دیگر هیچ

1- پسر همسایه مون بعد از یه هفته موندن در کما دیروز از دنیا رفت و همون دیروز که روز عاشورا بود تشییعش کردن. امروز رفتم بهشون تسلیت بگم. اصلا تو این یک سال که اومده بودیم این‌جا ندیده بودمشون. البته اصلا این حرف خوب نیست که بگیم ما به همسایه‌هامون کاری نداریم و اصلا نمی‌شناسیمشون. خیلی زشته. به هرحال ما آدمیم و باید تا یه حدی نسبت به محیط زندگیمون حساسیت نشون بدیم. ولی نه در حدی که بعضیا می‌رن در قابلمه‌ی همو ورمی‌دارن و توی کمد هم رو نیگاه می‌کنن. من اون‌جوری دوس ندارم. ولی یه سلام علیک ساده در حدی که باعث نشه طرف سریع پسر خاله بشه لازمه.

خلاصه ما رفتیم برای تسلیت. خودتون می‌دونین که تو این جور مراسم که اتفاقا حلوا پخش می‌کنن، چه وضعی وجود داره. همه گریه می کنن و باید خیلی سنگ باشی که نخوای دو قطره اشک واسه شون بریزی که دلشون آروم بشه. منم اول به خودم قول داده بودم به هیچ عنوان گریه نکنم. چون خودم می‌دونم گریه برام خوب نیست. ولی وضع رو که دیدم اشکام همین‌جوری میومد.

2- موسیقی مازندرانی خیلی سوزناکه. اولا که همه با آهنگای "اندی" می‌رقصیدن و من گریه می‌کردم، فکر می‌کردم اشکال از منه. ولی خدایی صدای "اندی" با این‌که مزخرفه یه حالت گرفته‌ای داره که خون به دل آدم می‌کنه. حالا از وقتی اومدم مازندران، از همون اول که اصلا مازندرانی بلد نبودم ، وقتی یه موسیقی محلی می‌شنیدم خون به جیگرم می‌شد. حالا هم که می فهمم چی می گن که دیگه واویلا. اون‌قدر گریه می کنم که خواننده پشیمون می‌شه از خوندن.

اینا چن تا آهنگ دارن :

کتولی- که شعرهای یه شاعر به نام امیر پازواری رو می خونن که فوق العاده سوزناکه.

امیری- که شبیه کتولی هست و در مدح ائمه خونده می‌شه و هر دوی اینا آوازی هستن و دل سنگ رو کباب می‌کنن. خواننده چنان صداش رو می‌ماله به گلوش که آدم یاد دردهای بشریت میفته.

اما شاه بیت این غزل که یه آهنگه -که حاضرم جونمو براش بدم - « طالبا» هست . من اینو چند بار با شعرهای غلط و درست از پیرزنا شنیدم و تا خواستم یه دل سیر اشک بریزم ، دلشون برام سوخت و فکر کردن الانه که از شدت گریه بمیرم، آواز رو قطع کردن. آخرش آرزو به دل می‌مونم و نمی‌شنومش. قصه اینه که یه مردی  به نام‌ طالب بوده که عاشق زهره نامی میشه. ولی نامادری زهره با این ازدواج مخالفه و آخر سر یه دارویی می ریزه تو غذای طالب که اون سر به کوه و بیابون می‌ذاره. زهره که تو این دنیا غیر از طالب کسی رو دوست نداشته، برای پیدا کردنش راهی می‌شه و از ابر و کوه و ماهی دریا و خورشید و کبوتر و درخت نشونی نامزدش رو می‌گیره. ظاهرا آدما خیلی نمی‌تونستن کمکی به سوزناک شدن این تراژدی کنن یا این‌که خالق این اثر می‌دونسته من از چه چیزایی گریه‌م می‌گیره مخصوصا می خواسته اشک منو دربیاره که اونقدر زهره رو مستاصل و پریشون خلق کرده که دست به دامان عناصر طبیعت شده و با حال پریشون از اونا چاره می‌خواسته واسه دل غمزده‌ش.

3- حالا برسیم به اصل مطلب و منظورم از این‌همه صغری کبری چیدن. زنای مازندرانی خودشون یه پا خواننده و آهنگسازن. یه مرثیه دارن به نام «نواجش» که ریشه‌اش همون نوازش فارسیه. در کلمات در بیشتر مواقع «ز» به «ج» تبدیل می‌شه. تو مراسم عزاداری هرکس به تناسب قرابتی که با مرحوم داشته به نوبت بلند بلند شعری رو با آهنگ و به صورت ترجیع بند می خونه. مثلا اگر مادره داره می خونه اخر هر بیتی می گه « مامان بمیره » اگر خاله هه داره می‌خونه می گه « خاله بمیره » و ... و جالب اینه که شعرها خودشون میان . قشنگ با ردیف و قافیه و وزن و همه‌چی که خیلی برای من جالبه. و اونقدر این آوازا دردناکه که من حتی اون اوایل که نمی فهمیدم چی می‌گن ، یعنی زار می‌زدم و اشک می‌ریختم. البته من که اشکم تو آستینمه و اصلا مشکلی ندارم برای اشک ریختن. ولی باور کنین خیلی سوزناک می خونن. خلاصه تو این چندسال پدر من دراومده.

یه بارم رفتیم کنسرت مازندرانی، تمام موسیقیایی که نام بردم همه رو ریتمیک کرده بودن و خیلی رقصی و باحال بود. کل ملت کم مونده بود بریزن وسط برای رقص، ولی من اون‌قدر گریه کردم که مردم. به نظر شما من از نظر عقلی سالمم؟