X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

خودتان بشمارید...

1-تابستانی که مامانم خانه ما را مزین نکند به چه دردی میخورد؟ فلذا از مامان مربوطه خواهش کردیم بیاید و ما را از غم هجران برهاند. پس خداحافظ خانه ریخت و پاش، خداحافظ وسایل کهنه و بعضا یادگاری، خداحافظ اینترنت، سلام غذاهای خوشمزه ، سلام خانه تر تمیز، سلام اماکن تفریحی، سلام کوه و دریا و دشت و استخر و جنگل و مرتع... 

2-نمیدانم کدام ... (لا اله الا الله) انسان شریف و پاکدامنی اسم این ناحیه را گذاشته ناحیه معتدل خزری. آخر ناحیه ای که در طول روز از تمام منافذ پوست انسان عرق مثل آبشار نیاگارا میریزد، و در شب باید از زور سرما دزدانه لحاف از سر عزیزان بدزدی، کجایش معتدل است؟ مگر این که تعریف اعتدال در این چند وقته عوض شده باشد.

3-برای نوشتن پست قبل از کل آقایان دنیا معذرت میخواهم. اصلا موضوع زن و مرد بودن نیست. موضوع تداخل منافع است. ما در این کشور قبل از انسان بودن مرد یا زن هستیم. این را به عینه در جملاتی که به باران میگوییم یافته ام: تو دختری باید... تو دختری نباید... البته با تحکم زیادی همراه نیست. ولی وقتی بچه میخواهد به روش قدیم، یا اصلا به ضرورت دمای هوا، حالا نگویید چرا بچه را بد عادت کرده ای، در خیابان لباس زیادی راحت بپوشد ، من میتوانم هیچی نگویم؟ متاسفم که در وبلاگهایمان در آرزوی یک جامعه با انسان های انسان هستیم، اما در عمل از زنبور بی عسل هم کمتریم. و برای خودم دلم میسوزد که باید چیزهایی به خورد بچه هایم بدهم که خودم کمترین اعتقادی بهشان ندارم. دستم هم از راه حلهای احتمالی دوستان که بعضا به فکر خودم هم میرسد کوتاه است. یادش به خیر برای باران چه فکرهایی در سر داشتم: مدرسه؟ من اصلا سیستم آموزشی ایران را قبول ندارم. وقت تلف کنی است... موسیقی و فقط موسیقی...

6- باران با سازش چنان مانوری میدهد که نگو. امروز کلاس دارد. یک بار گوش میدهد و مینوازد. موسیقی در جسمش حلول یافته... قربان دست و پای بلورینش بشود مادر...

13- این عددی است که بامداد به ان علاقه دارد. به تجمع بالای دو عدد از هر جسمی این شماره را اطلاق میکند.

4- از گیلاس خانومی یاد بگیرید. آمده بودند ساری.

بعداً نوشته: هی فکر میکردم خدایا چقدر سیستم بلاگ اسکای نونوار شده، نگو مامانم شیشه لپ تاپ را دستمال کشیده!!!