X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

کار دیگران

برای دل خودم


بوی عطرزنانه می آید ،  خانه در چشمهای مظنونت
چار دیواری غریبی که ، جان گرفته است از رگ و خونت

می نشینی به خانه فکر کنی ، آشپزخانه  در تب و تاب است

طعم لبخند یک زن دیگر، می چکد از نگاه محزونت
 
عشق را تکه تکه روزانه ، لای نانهای تازه  می پیچی
می دهی دست خانه تا بخورد ، خانه هرگز نبوده ممنونت
 
می روی در خودت رها باشی ، در خیابان خلوت رویا
دل دیوانه مثل قوم مغول ، ناگهان می زند شبیخونت
 
قرنها در لباس همسری و...قرنها در هوای مادری و..
لیلی خانه دار من برخیز، رفته از دست عشق مجنونت 
مریم رزاقی