X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

دنیای خود ساخته من

سلام دوستان عزیز، لطفا نظر خصوصی ندهید.

بچه که بودم با مادر بزرگم در یک خانه زندگی می‌کردیم. بنابراین تمام وسایل مجردی دایی هایم در خانه‌ی ما بود. از مجلات و صفحه‌های گرامافون که بگذریم، کلی کتاب بود که در چند کارتون انباشته شده بودند و جزو اموال ممنوعه و مکروهه به حساب می‌آمدند. اما می‌دانید که کسی برای ممنوعیت‌ها ارزشی قائل نیست. من هم از این قاعده مستثنی نبودم و همیشه در حال بالا رفتن از طاقچه‌ها برای دسترسی آسان به کتاب‌های داخل کارتون بودم. همیشه بعدازظهرها که مامان ابنها می‌خوابیدند می‌رفتم بالا و همانجا سرپا این کتاب‌ها را می‌خواندم. البته فقط می‌خواندم و اصلا سر در نمی‌آوردم. هر چه هم که مامان می‌گفت والله بالله این کتاب‌ها برای سن تو زود است و به درد تو نمی‌خورد و تو باید کتاب‌های سن خودت را بخوانی ، به خرجم نمی‌رفت. مطلب که به گوش دایی وسطیه رسید، همیشه هر وقت به دیدن ما می‌آمد، کلی کتاب چاپ کانون پرورش فکری برایم می‌آورد. علی‌الخصوص وقتی تولدم می‌شد، تعداد کتاب‌ها از ده تا هم بیشتر می‌شد. و من که گیج  بودم که اول کدام را بخوانم، همه را با هم می‌خواندم!

کم کم که فهمیدم که مضمون کتاب‌ها چی هستند، از دنیای آدم بزرگ‌ها نفرت پیدا کردم. به این دلیل که همه‌اش در این کتاب‌ها که بیشتر در مورد زندگی ساده‌ی یک عده انسان بود، پر بود از ظلم و کثیفی و مخصوصا چیزی که نفرت دارم ار آن: خیانت. مثال می‌خواهید؟ الان می‌آورم:

اولین کتاب بزرگانه ای که خواندم از بزرگ علوی بود. یک پدر و پسر همزمان عاشق یک دختر از تبار روس می‌شوند و آخر سر پسره به نفع پدرش کنار می‌کشد.

آهو، تلخک، سمندر و دیگران از بهرام بیضایی. فاجعه بود. و مرگ یزدگرد . تو رو خدا به من حق بدهید. فقط 12 سالم بود.

و کتاب هایی که بعدها خواندم:

یک مجموعه داستان از چخوف بود که کلا از اول تا آخر در مورد خیانت بود و یک داستان در مورد فقر داشت که خیلی خیلی دردناک بود. یک ارباب که پسر بچه‌ای را در خدمت داشت و آنقدر به او سخت می‌گرفت که پسره فرار کرد و رفت.

یک مجموعه داستان از ریموند کارور بود که تمام داستان‌هایش در مورد خیانت مرد یا زن خانواده بود.

زوربای یونانی که طرف کلا این کاره بود.

داستان‌های صادق هدایت که همه‌اش ناامیدی و اتفاقات و تصادفات بد و ناامید کننده دارد که آدم از زنده بودن پشیمان می‌شود.

داستان فال ورق که خیلی دوستش دارم اتفاق اصلی اش براساس یک خیانت شکل می‌گیرد و بقیه‌ی ماجرا آن را کمرنگ می‌کند. خدا را شکر که آخر سر خائنه پشیمان می‌شود و بر می‌گردد سر خانه و زندگیش. 

داستان‎‌های آل احمد که توش خیانت هم کم نیست، ولی بن مایه‌ی اصلی اش بدبختی مردم است و ظلم‌هایی که مردم در حق هم روا می‌دارند.

دفترچه‌ی ممنوع که اول خیلی دوستش داشتم ولی هر چه جلو می‌رفتم می‌دیدم که طرف قشنگ دارد به خودش حق می‌دهد که زندگیش را ول کند و برود دنبال عشق و حال خودش. تازه شوهرش هم دست کمی از خودش ندارد و با یک هنرپیشه سر و سر پیدا کرده است.

کتاب‌های آمریکای لاتین که اصلا حرفش را هم نزنید. من وقتی آن همه جنایت و خیانت و بدبختی را می‌خوانم ، مشکوک به بیماری قلبی می‌شوم.

صد سال تنهایی که از آن فاجعه آمیزتر کتاب به عمرم ندیده‌ام، چشمهایش بزرگ علوی، شب‌های تهران از غزاله علیزاده، یک کتاب از نیکوس کازانتزاکیس که الان اسمش یادم نیست،( فکر کنم مسیح باز مصلوب بود)، دیدن دختر صد در صد ایده‌آل در صبح ماه آوریل از هاروکی موراکامی، خداحافظ گاری کوپر، جان شیفته، پرنده از قفس گریخت ( داستان یک تیمارستان که وقایع آن اصلا با تحمل من سنخیتی ندارد)، اشعار گارسیا لورکا، اشعار بوکوفسکی، ...

خلاصه چه دردسرتان بدهم، من تحمل این دنیای آدم بزرگ‌ها را ندارم. می‌خواهم بچه باشم. دلم می‌خواهد از دنیای کثیفی که در آن هستیم بی‌خبر باشم. کتاب‌هایی که من دوست دارم و هر وقت به نشر وارش یا شهر کتاب می‌رویم می‌خرم ، یاد آور کتاب‌هایی هستند که دایی‌ام برایم می‌خرید. آن وقت‌ها او برایم کتاب ماهی سیاه کوچولو با تصاویر فرشید مثقالی، «نوروز و بادبادک‌ها» و «اگر می‌توانستم ...»با تصویرگری های آقای نورالدین زرین کلک ، مترسک و مزرعه،و خیلی های دیگر که الان یادم نیست می‌خرید. ولی بعد از این همه خیانت دیدن الان دیگر نمی‌توانم کتاب‌های آدم بزرگ‌ها را بخوانم. چند سال است که این کتاب‌ها را می‌خوانم:

قصه‌های من و بابام اثر اریش اوزر که همه می‌شناسید. مصور است و سیاه و سفید. دنیایی دارد برای خودش. طنز تلخی دارد که عین مزه‌ی شکلات با طعم قهوه است.

کتاب‌های اریش کستنر از جمله کلاس پرنده، امیل و کارآگاهان، خواهران غریب و ... کتاب کلاس پرنده را هر چند روز یک بار می‌خوانم. به خاطرش تا به حال خیلی مسخره شده‌ام.

کتاب‌های یاستین گوردر مثل مایا، راز فال ورق، دنیای سوفی و ... .

جدیدا که مجله‌ی عروسک سخنگو را می‌خوانم با وسواس و دقت بیشتری کتاب‌های نوجوان را انتخاب می‌کنم. کتاب‌های جدیدی که خوانده‌ام :

تصاویر هالیس وودز، داستان یک بچه‌ی پرورشگاهی است که هر جا برای فرزندخواندگی پذیرفته می‌شود از آن‌جا فرار می‌کند تا آخر به یک انتخاب درست ‌می‌رسد.

پی‌پی جوراب بلند اثر آسترید لیندگرن: یک ابر قهرمان که یک شبه داستانش را خواندم و عاشق دل‌خسته‌ی پی‌پی شدم. در این کتاب به جای آن‌که برای یتیمی یک بچه‌ی 9 ساله دل بسوزانیم ، یاد می‌گیریم که برایش دنیای شادی فراهم کنیم.

کورالاین اثر نیل گیمن: در یک داستان تخیلی نفس گیر و خیلی هیجان‌انگیز خیلی زیر پوستی به ما یاد می‌دهد که نترسیدن افتخار نیست ، بلکه افتخار این است که در موقع ترس بتوانیم عکس‌العمل درست نشان دهیم.

لی‌لی و گرگ: یک دختر بچه که به عمرش گرگ ندیده و با یک گرگ دوست می‌شود...

داروی شگفت انگیز جرج: هیچ چیزی به ما یاد نمیدهد. فقط لحظات خوشی را برای ما فراهم میکند.

چارلی و کارخانه ی شکلات سازی : خیلی تخیلی و جالب است. 

هری پاتر: چه کسی او را نمی‌شناسد؟

دیشب یک کتاب خریدم از آقای فرهاد حسن زاده به نام «عقرب های کشتی بمبک» خیلی جالب است. کاملا واقعی است. داستان 4 پسر بچه ی شیطان که سر نترسی دارند.

این دنیای من است. از دنیای آدم بزرگها فرار کرده ام و به دنیای کودکان و نوجوانان پناه برده ام. دیگر تحمل کتاب های جدی و پر از بدی و حرف های زشت و صحنه های وقیح را ندارم. دیگر نمی گذارم به بهانه ی واقع نمایی دنیایم را خراب کنند. در واقعیت که زندگی با ما نمی سازد. اقلا در دنیای ادبیات راحت بخندیم و کمی خوش باشیم. عین بچه ها از دنیا فاصله بگیریم و خودمان باشیم.

پی نوشت: اگر گفتید اولین انتخاب من برای دیدن فیلم چیست؟ آفرین . درست حدس زدید. کارتون های والت دیزنی و دریم ورک و وارنر براس و ...