X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

هنوزم تقلید کار میمونه یا دیگه ور افتاده؟

اینو من درست نکردم. ولی در نظر دارم یکی عینش رو بکوبم رو میز مذاکره. حالا شاید نه عینش چون شنیدم تقلید کار میمونه. ولی خداییش عاشق ستاره 8 پر و رنگ فیروزه ای هستم. فعلا که شدیدا دنبال تخته سه لایی هستم. هر جا میگردم فیبر دارن. ولی شنیده ام عمر فیبر کوتاهه. ولی من خودم یه تیکه تخته سه لایی داشتم که همون تابلو قبلیمو روش درست کردم، مال زمانی بود که تازه ازدواج کرده بودم و از شدت بیکاری میرفتم کلاس نقاشی پیش بابای مانی. البته اون موقع مامان و بابای مانی تازه با هم تو دانشگاه آشنا شده بودن و دوران فضانوردی شون رو طی میکردن... ما که اصلا نمیدونیم این چیزا چیه و کلا چرا... ولی شنیده ام بعضیا مبادرت به این امر می ورزن. که البته شدیدا محکوم میکنم. خیلی بده واقعا. خوب راه حل اینه که دخترا بشینن تو خونه و هزار تا هنر یاد بگیرن و اگر انگشت کم آوردن قرض کنن که تعداد هنرهای بیشتری از انگشتاشون بریزه. و پسرها هم هر وقت از رفیق بازی و هزار تا کار دیگه سیر شدن به مامانشون بگن که برن براشون خواستگاری. چه معنی داره که زن و مرد قبل از ازدواج همدیگه رو بشناسن. اونقدر بعد از ازدواج همدیگه رو بشناسن که دیگه خسته شن.


دیدین بازم حرف حرف آورد؟ کلا من نباید میکروفون دست بگیرم. خطرناکه.