X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

سلام مش حال... کجا بودی؟

دو آهنگ در آهنگ های چوپانی وجود دارد به نام های مِش حال و بور سری (دنباله مِش حال). به گفته‌ی اساتید٬ مش حال زمانی نواخته می‌شود که همه‌ی مراتع را برف فرا گرفته و علفها زیر برف پنهان شده اند و گوسفندها با شنیدن این آهنگ به وجد می آیند و برفها را به کناری زده چرا میکنند. بورسری هم بعد از مش حال برای جمع کردن گوسفند ها زده میشود. مش حال با آن ریتم تند و پرشورش٬ گوسفند که هیچ٬ انسان را هم سرحال می آورد و به جرات میتوان گفت زیباترین و پرطرفدار ترین اهنگ در بین آهنگ های ۱۵ گانه مازندرانی است.

اخیرا کاوه سروریان و حمزه یگانه دو آهنگساز جوان و تحصیل کرده ایرانی٬ آلبومی با نام «قالی ایرانی» عرضه کرده ند که دو نوازی پیانو و فلوت است. در بین قطعات این آلبوم٬ آهنگی به نام گوسفند خوان هست که به گفته کاوه سروریان در وبلاگش: حمزه آن را بر اساس ملودی های ل-له وا ساخته است. گوسفند خوان هم ترجمه فارسی عبارت مش حال است (حال به معنی آهنگ و مش هم همان میش خودمان است)

دو-سه هفته‌ای می‌شود که باران آهنگ مش حال را  در کلاس استاد طیبی یاد گرفته‌است. وقتی به تولد دوستش رفته‌بودیم٬ میزبان در یک اقدام ابتکاری٬ به جای دعوت کردن از یک گروه موسیقی٬ با آوردن میکروفون و بلندگو و بقیه تجهیزات٬ از بچه‌های دعوت شده در جشن تولد که به کلاس موسیقی می‌روند و دستی در ساز دارند٬ خواست که مجلس را گرم کنند. با این حال با علم به این‌که باران تازه سه ماه است که کلاسش را شروع کرده٬ فکر می‌کردند که شاید نتواند خوب ساز بزند. بالاخره وقتی دیدند باران با اعتماد به نفس بالا و خیلی شیک٬ ساز به دست شده٬ گفتند بیاید و بنوازد. من از باران خواستم که همان اولین آهنگی که یاد گرفته بزند. چون مدت بیشتری تمرین کرده بود و بهتر می‌توانست اجرا کند. ولی باران مش حال را انتخاب کرد که تازه ۴ روز بود نتش را یاد گرفته بود و خواست همان را اجرا کند. وقتی میزبان اعلام کرد که باران میخواهد مش حال را بزند٬ بقیه با ناباوری منتظر شدند ببینند چه می‌شود. اولین نت را که نواخت٬ همه برایش دست زدند. چون نمی‌دانم می‌دانید یا نه که لله وا صدایی ندارد و کلی طول می‌کشد تا نوآموز بتواند صدایش را در بیاورد. خلاصه باران به مدت حدود ۴-۵ دقیقه آهنگ طولانی و نفس گیر مش حال را اجرا کرد و بعد هم خیلی خونسرد از سن پایین آمد.

الهی قربون دست و پای بلورینش بشود مادر...

پ.نون:

به خدمت شما عارضم که داریم یخ میزنیم. از یکشنبه ۱۶ مرداد هوا رو به سردی گذاشت و امروز که بیست مرداده دیگه از سرما ناخن هامون کبود شده و شبا پتو میکشیم رو خودمون و خلاصه عین زمستون دیگه انگشتای پامون یخ زده و باران هم در طول روز میره زیر پتو و من هم در حالیکه دستمو دارم ها میکنم مینویسم. دلتون آب. خیلی سردمونه. اصلا هم نمیگم قابل نداره. میخواستین اون موقع که هی التماس میکردم بیایین خونه مون٬ دعوتمونو قبول کنید. مال خودمونه به هیشکی هم نمیدیمش.
جمعه: خاک بر سرم گرم شد هوا
این یادداشت یه مشکل خیلی بزرگ پیدا کرده بود که برای حل کردنش لازم بود یه مدتی از نمایش عمومی بیرون بره. حالا که به حمد لله مشکل حل شد دوباره گذاشتمش. ۲۷/مرداد