X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

دزدی و تلفیق و تولید و ...

من اصلا تو کار هنری به کلاس و استاد اعتقادی ندارم. (مدیونین فکر کنین قضیه گوشت و گربه و بو دادنه) آره داشتم میگفتم خودم تجربی همه کارامو انجام میدم. ولی خداییش چقدر ناراحتم که اقلا سر از کار رنگ ها در نمیارم. وقتی یه نقاشی دیگه میبینم دلیل منطقی کنار هم قرار گرفتن رنگ ها رو میفهمم. ولی وقتی نوبت خودم میشه اصلا قاطی میکنم و نمیدونم کدوم به کدومه و الان باید تو این قسمت رنگ روشن بزنم یا تیره که کارم حالت نور و سایه داشته باشه. خلاصه من این عکس رو میذارم این جا، افراد صاحب نظر لطفا راهنماییم کنن که من چه غلطی یا درستی انجام بدم و این که آیا تا این جا لباس سیاوش خوب شده یا نه. راستی یادم رفت بگم. این طرح گذر سیاوش از آتشه و از «چهارمین دوره کتاب سال گرافیک دانشجویی» کش رفته شده که فاعل جمله هم منم. ایجاد کننده اثر خانوم زهرا فرحمند حبیبی است که هر چی تو نت گشتم هیچ ردی ازشون پیدا نکردم که اجازه بگیرم و طرحشون رو کار کنم. لطفا همین جا حلالم کنن. حالا که حرف به این جا کشید اینم بگم که یکی از کتابای  داستان شهریار مندنی پور که توش یکی از شخصیت های داستان دو خط شعر از گارسیا لورکا میخونه، توی اسپانیا ترجمه شده بود. بعد از یه جایی (فکر کنم مبارزه با سرقت آثار هنری بوده) زنگ میزنن به شهریار مندنی پور و میگن شما از اشعار لورکا استفاده کردین و طبق قانون کپی رایت، باید 200 دلار به خانواده ی لورکا بپردازین. اونم میبره دم در خونه شون و پول رو میده. خیلی هم خوشحاله که پولی که بابت فروش کتابش تو اسپانیا داشته حلال بوده. برعکس پول کتابش تو ایران.

   بعدشم گنده تر ببینیدش.(به قول رادیکال باشی)

راستی یه سوال دیگه. تو این تصویری که خانم فرحمند کشیده اثری از سودابه نیست. چون این تصاویر مال یه کتاب بوده سودابه رو تو یه تصویر دیگه کشیده بوده. ولی من یه خورده تابلوم بزرگ بود. بنابراین عشقم کشید سودابه‌ی عوضی (ای وای حرف بد زدم. ببخشید حواسم نبود) رو هم تو تابلوم بیارم. حالا این خانوم داره رد شدن سیاوش از آتیش رو میبینه و مثلا خیر سرش شرمساره. به من بگید سایز سودابه خانوم باید کوچیکتر از سیاوش باشه یا بزرگتر. اول میخواستم بزرگتر باشه که مثلا بگم سایه شومش افتاده رو سر سیاوش. بعد دیدیم که تو این صحنه برد با سیاوشه و باید سودابه خاله رو کوچیکتر بکشم. خلاصه که گیج شدم رفت پی کارش. پس شما بگید چیکار کنم. زودتر هم بیایید بگید کار و زندگی دارم. منتظرم.

اینم میخواستم بگم که وبلاگ برنج بی نام بالاخره بروز شد. خود دانید. دوست داشتید میتونید سر بزنید!