X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

فقط برای بودن

از بس ننوشتم و منتظر شدم کمی تابلوم پیشرفت کند و بعد بنویسم، از بس که وبلاگ های دیگران را خواندم و به نظرات خودم در وبلاگ های دوستان و پاسخ هایشان به نظراتم سر زدم، یادم رفته بود که این وبلاگ قسمتی هم به نام یادداشت جدید دارد که میتوان در آن نوشت و حرف زد و گفت و منتظر شنیدن نظرات دیگران شد. بعضی دوستان هر روز به من سر میزنند و یادم می آورند که من هم میتوانم حرف بزنم. ولی این تعطیلات چیز بدی است. و توقع دوستان حقیقی مان هم خیلی بالاست. چون ما معلمیم و بیکار، و لاجرم بی عار، باید بخندیم و شاد باشیم و همه اش بگردیم دنبال رودخانه ی کشف نشده ای، جنگل بکری، راه های کوبیده نشده ای، خلاصه چیزی باشیم که از خانه برویم بیرون و بزنیم به دل طبیعت و بگردیم و خوش باشیم و بچه های مرغهای بی نوا را به سیخ بکشیم و گوشت تنشان را بخوریم و روغن دستمان را هم با لیس زدن پاک کنیم و یادمان هم نیفتد که یه تابلویی، یک سودابه ای، یک سیاوش از آتش رد شده ای، یک پادشاه ندانم کاری، روی تابلو انتظار ما را میکشند که برویم و لباس به تنشان بپوشانیم که الانه لخت ایستاده اند و دارند سرما میخورند. و آتش هم دارد سرد میشود. شاید این بار سودابه هم هوس کند از آتش رد شود و مثلا این بار سر بلند بیرون بیاید. مثلا. (کار که نشد ندارد. اگر بسپارید به دست این پست مدرنها، سه سوته برایتان حلش میکنند. روایت جدیدی از شاهنامه مینویسند...با این جور تخیلات:

چگونه یک زرافه را در یخچال بگذاریم؟

- ابتدا در یخچال را باز میکنیم.

-سپس فیلی را که در یخچال هست بیرون می آوریم.

- در این مرحله میتوانیم زرافه را در یخچال قرار دهیم.

من با بعضی چیزهایشان حال میکنم و با بعضی هایشان نع.)


همه جور ژانگولر با کتاب دیده بودیم، اعم از استفاده به جای بادبزن، آلت قتاله، چهارپایه، وسیله ای برای بسته نشدن در اتاق، وسیله ای برای پز دادن در کنار النگو و مایکروفر، دکوراسیون اتاق نشیمن (آقا 5 متر کتاب زرشکی بدین!!)، زیر قابلمه ای... ولی این جوریش را دیگر اولین بار بود میدیدم:

از این به بعد کتاب های کهنه را دور نریزید. لازم میشود برای اجرای عملیات محیر العقول.

ولی از حق نگذریم. خوشگل شده. ساری خیابان فرهنگ. روبه روی آموزشگاه موسیقی ونداد.