X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

سودابه مون کامل شد.

اینم سودابه خاله. البته گردنش مونده که رستم بعد از کشته شدن سیاوش قطعش  کرد. ولی حالا من باید درست کنم که رستم بره بزنه به گردنش.

لباسش یه دست قرمز شد که نشون دهنده بی تربیتیش باشه. یعنی عشق زمینی و این بساطا. البته گفته بودم که طرح از من نیست و مال خانمی به نام زهرا فرحمند حبیبی هست. خود طرح چون تکنیک نقاشی هست خیلی ظریفتر و زیباتره. ولی من با کاشی چون دیگه نمیتونم خیلی قطعات کاشی رو کوچیک کنم خیلی نتونستم ظریف و زیبا در بیارم. برای همین اطولا طرح ها باید بزرگ باشن که بشه مانور داد. ولی اگه زیادی بزرگ هم باشن دیگه طرح اونقدر سنگین میشه که نمیشه تکونش داد. و اگه یه روزی خواستیم طرحا رو جهت نمایشگاه ببریم خارج٬ کلی کرایه بارش میشه. آرزو بر پیرزنها عیب نیست. به رسم وبلاگهای زرد کلی شکلک گذاشتم.

اینم گنده ترش.