X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

هوررررااااااا بچه ام معروف شد

تق تق تق !
کسی خونه نیست؟ یه سبد هویج بنفش اوردم خدمتتون تا وسط تابستون بشینیم میون برف های وبلاگ تو با هم ادم برفی درست کنیم. ببین هویج هایی که اوردم خوبه واس دماغ آدم برفی؟
تق تق تق!
بارون خانوم؟
این جوری که شما خوابیدی من هم خواب آلو می شم خوابم می گیره که. می شه پاشی اسم این آدم برفی های خوشگل وبلاگت رو بهم بگی؟ من عاشق این کلاه و شال گردنشون شدم. می شه منم یه آدم برفی کنی؟
آدم برفی های وبلاگ تو حسابی حواس ادم رو پرت می کنه. آدم فکر میکنه وسط زمستون وایستاده و اصلا گرمای هوای شهریور رو حس نمی کنه. تق تق تق! بارون خانوم؟ اومدم بگم نوشته هات رو تو عروسک می خونم ها. خیلی هم خوشگل موشگل می نویسی. آدم دوست داره نوشته هات رو بغل کنه. بازم بنویس. هر روز بنویس. هر ساعت بنویس.

راستی! منم کشته مرده ی عروسی ام. یه روز می ای بریم عروسی آدم برفی ها قر بدیم؟


دلتون آب. خانوم فریبا دیندار به باران سر زده و کامنت بالا رو براش گذاشته. خدایا یعنی میشه باران دوباره تو وبلاگش بنویسه...


اینا رو ببینید خیلی جالبن.