X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

ما گوشتخوارها

به نظر من، البته نظر خودم که برای خودم میتواند محترم باشد، هنرمند کسی است که به موارد جزیی و روزمره و عادی شده‌ی زندگی، نگاه متفاوتی داشته باشد. و هنرمندتر از آن کسی است که بتواند این نگاه متفاوت را در مخاطب خود نهادینه کند.

سریال «میوه ممنوعه» را نمیدانم به یاد دارید یا نه. در یکی از صحنه های فیلم، پسر بزرگ حاجی، یک ران گوسفند را مثل شمشیر به دست گرفته بود و میگفت: امشب کباب داریم. برادر کوچکتر که گیاهخوار بود گفت: من هیچ وقت شما گوشتخوارها رو درک نمیکنم. (البته کل حرفشان مو به مو یادم نیست)

بحثشان زیاد طول نکشید و از حد همین دو سه جمله فراتر نرفت. اما باور کنید یا نه، هر وقت گوشت میخورم زهرمارم میشود. و از آن بدتر، وقتی اجساد مرغ ها یا ماهی ها را با یک چاقوی تیز مثله میکنم و خون هایشان را در ظرفشویی زیر شیر آب میشویم و آب پز و بخار پزشان میکنم و می آورم، حالم بد میشود. حالا داشته باشید مرا وقتی امروز به استخر پرورش ماهی رفته بودیم و ماهی های قزل آلا از توی آب، آدم هایی را میدیدند که داشتند هیکل آن ها را برای بردن و کشتن و خوردن برانداز می کردند که ببینند کدام بهتر است. بعد هم مرا تصور کنید که یک پلاستیک شامل 3 تا ماهی قزل آلای زنده در دست دارم و دارم از شیب کنار استخر بالا میروم. در حالیکه در نقش یک مامان مهربان، دست بامداد را گرفته ام و دارم برای شیرین کاری های باران غش و ضعف میکنم، 3 تا ماهی قزل آلای رنگین کمانی که حتما دوستانی داشته اند، دارند توی پلاستیک از بی آبی و بی هوایی میمیرند. یعنی ماهیها در مورد من چه فکری میکنند؟

کاش اقلا از آن دخترهای لوس بودم که با دیدن هر جنبنده ای جیغ میکشند و فرار میکنند. اصلا ککم هم نگزید. فقط در دلم داشتم خون گریه میکردم. 

چه خوب است دوره کودکی. قدیمها داشتم ماهی پاک میکردم. باران داشت زهره ترک میشد. یه دفعه با حالتی بسیار نگران گفت: مامان چرا ماهیا رو این جوری میکنی؟ دردشون میاد...

..................................................

البته اضافه کنم که علاوه بر حسن فتحی، کارتون های والت دیزنی هم در این نگاه بی تاثیر نبوده اند.


کتاب قدرت اسطوره الان دست خودمان نیست وگرنه از تویش یک مطالب جالبی در همین مورد مینوشتم که کفتان ببرد. فقط بگویم که به طور ضمنی میگفت که قبایل قدیمی بدوی وقتی یک حیوان را شکار میکردند برای آمرزش روح آن حیوان دعا میکردند و برای تشکر از او برای اینکه گوشت خود را جهت غذا در اختیار آن ها قرار داده است مراسم برگزار میکردند. خوب ما این قدرها هم شاکر نیستیم. پس اقلا عذاب وجدان که میتوانیم داشته باشیم.