X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

تشعشعات علم و دانش همچنان ادامه دارد

برگه‌های امتحانی تصحیح شد. به توصیه‌ی بعضی‌ها به وظیفه‌ی خائنانه‌ی خود عمل کردم و به هر ... (لا اله الا الله!!)600 کیلو نمره دادم تا کار به شهریور نکشد و آبرو ریزی نشود. ولی با سوتی‌هایی که بچه‌ها سر کلاس می‌دهند چه کار کنم؟ بگذارید اقلا این‌جا درد دل کنم. شما که نمی‌خواهید در اثر سکوت بلایی سرم بیاید؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- بچه ها! درس امروز در مورد خورشید گرفتگیه. بگید ببینم ماه بزرگتره یا زمین یا خورشید؟

- ماه...

- زمین...

- خورشید...

مغز شماره 1 به عنوان خاتمه‌ی بحث: اول زمین ، بعد خورشید، بعد ماه. تموم شد!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو تا شکل کشیده بودم که هر کدام مربوط به حالت های جداگانه ای می شد. ولی چون می‌خواستم با هم مقایسه کنم، پاک نکرده بودم. فقط به علت کمبود جا روی تخته سفید، حدود یکی دو سانت روی هم افتاده بودند.

مغز شماره2: اجازه خانم . شکل های من روی هم نیفتادن حالا چیکار کنم؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بله بچه ها. وقتی نورها در هم تداخل می‌کنند...

مغز شماره 3: اجازه؟ زیر دیپلم حرف بزنینا. تداخل یعنی چی؟

مغز شماره1 (یکی از پیروان نظریه‌ی زمین محوری): تداخل یعنی خلل ایجاد میکنن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بچه ها بنویسید: در این حالت سایه‌ی واضح تشکیل نمی‌شود.

مطمئن بودم که بالاخره یک نفر پیدا می‌شود که املای کلمه‌ی «واضح» را بلد نباشد. بنابراین شروع به قدم زدن کردم. تا به اولین نفر رسیدم دیدم نوشته «وازه» . مغزم سوت کشید. هر دو املای کلمه را روی تخته سفید نوشتم. ولی کاش این کار را نمی‌کردم. بین علما جنگی در گرفت دیدنی: بالایی.... پایینی...

گفتم : بالاخره کدوم درسته؟

مغز شماره 1 (همان که از جایی که ایستاده است زمین را از خورشید بزرگتر می‌بیند): هیچکدوم. «واضع» درسته.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ببینید بچه ها! هر جسمی که سنگینتر یاشه جاذبه‌ی بیشتری هم داره. مثلا کره‌ی زمین چند کیلوئه؟

مغز شماره 2 ( همان که از روی  هم نرفتن شکل‌هایش نگران بود، اخم کرد و چشمهایش را درشت کرد و یک عدد خیلی بزرگ به ذهنش رسید) : 200 کیلو!

گفتم پس رضازاده باید خیلی قوی باشه که 250 کیلو رو یه دفه می‌زنه. یعنی یه کره زمین با 50 کیلو اضافه بار!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخر کلاس بچه ها دیگر کاملا نا امید شده بودند و من هم از سر و صدا شان واقعا به تنگ آمده بودم:

- ای کاش یکی تون میومد به جای من می‌ایستاد تا ببینه کلاس شلوغ یعنی چی...

همه‌ی مغزها با هم دست بلند کردند: خانوم ما بیاییم؟ خانوم ما بیاییم؟...

ــــــــــــــــــــ

متاسفانه این داستان همچنان ادامه دارد.

پ. ن. : نگویید که این چیزها برای مملکت آب و نان نمی‌شود. این ها بی سوادی است. من بچه که بودم بیشتر واحد های پول کشورهای خارجی و پایتخت هایشان را بلد بودم. ولی الان دیگر نیازی نیست و فراموش کرده ام. اما همان ها ذهن مرا آماده کرد تا امروز به درکی بالاتر از بچه های این دوره و زمانه برسم. این نسل با ندانستن خیلی چیزهای پیش پا افتاده، یک نسل باری به هر جهت و «ولش کن به من چه» بار آمده است. و برای خیلی چیزهای ریزی که کشور ما را میسازد ارزشی قائل نیست. مگر ژاپن ، نمونه یک کشور توسعه یافته، فرهنگ و پیشینه خود را به دست فراموشی سپرده است؟ انها هنوز هم برای ماشین های آخرین سیستم خود نذر و معبد و دعا و غیره برگزار میکنند. نگوییم خرافاتی اند، نگوییم عقب افتاده اند. کسی که ریشه خود را انکار می کند و از گذشته خود شرمسار است عقب افتاده است. بدن انسان از قسمتهای جزیی زیادی تشکیل شده است که بدون ان هم می توان زنده بود. ولی زندگی زیبایی نداشت اگر آن ها نبودند. نباید زندگی را به حداقل ها کاهش داد. همه چیز در کنار هم زیباست.