X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

تقلید کار میمونه

1- دارم فرنی و زویی رو میخونم

2- امسال کتاب نداشتم و دلیل اعتیادم به اینترنت هم همین بود.

3- قبل از خوندن سالینجر فکر میکردم فقط تو وبلاگها ازش این جوری استقبال شده و حتما یه کلکی تو کاره. یه جور تشخص گرایی. برای همین ازش فاصله مو حفظ میکردم.

4- مغولستان خارجی عین به عین مثل دیالوگهای سالنجر مینویسه. همون جوری.

5- این شماره بندی واسه اینه که حوصله به هم چسبوندن افکار پریشونمو به شکلی هنرمندانه یا حتی غیر هنرمندانه ندارم. فقط میخوام بنویسم. یعنی سالینجر آدمو به این روز میندازه.

6- هر وقت ماهی بگیری تازه است. چون بالاخره هر چی باشه تو آب بوده و نمرده بوده. ولی بعضی وقتا ماهیه پیر و خرفت از کار در میاد و باید بعد از صید ببریش خانه سالمندان.

7- تا به حال این همه به توصیفات یه نویسنده، یعنی جملات غیر از دیالوگ اهمیت نداده بودم. خیلی قشنگ با توصیف حرکات، شخصیت آدما رو نشون میده. همین جوری الکی فاصله بین دیالوگها رو با چرت و پرت پر نمیکنه. دمش گرمه.

8- داریوش مهرجویی بد جوری رو اعصابمه. یعنی من که با دیدن فیلم پری بد جوری عاشقش شده بودم و فکر میکردم بابا عجب هنرمنده این داریوش مهرجویی، حالا که فهمیدم حتی تو انتخاب بازیگر به توصیفات سالینجر تکیه داشته و حتی شعر روی دیوار رو از اون کپی کرده بوده و چیدمان صحنه رو هم از اون گرفته بوده. همیشه فکر میکردم داریوش مهرجویی با این تخیل عالیش تو ایران حروم شده. ولی حالا دلیل این که چرا ایرانیا هیچ وقت هیچ گ.ه.ی نمیشن رو فهمیدم. چون از خودشون هیچی ندارن و همیشه دنبال لقمه حاضر و آماده، و ترجیحا قبلا جویده شده، هستن که راحت تر قورت بدن. 

9- فکر کنم اگه یکی یه غذایی برای این هنرمندا بیاره که از قبل متابولیسم گوارشی هم روش انجام شده باشه، استقبالشون صد چندان میشه و دیگه کاری ندارن جز این که یه فیلم نامه آمااده رو به فیلم تبدیل کنن.

10- این آدم اول فیلم رو دیده بعد کتاب رو خونده.

11- این آدم اول کتاب رو خونده بعد فیلم رو دیده.

دیدین گفتم... این آدم همینه کلا.