X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

رابطه بین بازی کامپیوتری و افسردگی

گفته بودم من حسودم؟ بله بارها. با این که خودم مینشینم و هییییچ کاری نمیکنم، وقتی کسی به موفقیتی دست پیدا میکند من تا سه چهار روز مریض میشوم. این بار نوبت نییییز بود. بچه‌ی ندیده و نشناخته ای که عاشقش هستم و با او لحظات خوشی را در وبلاگم و وبلاگش داشتم. حالا پا شده رفته آلمان و من دارم دق میکنم. فکر میکنم که چه شد که او در بیست و یک سالگی فهمید که باید تلاش کند و دست از سر به هوا بودن بردارد و به سختی برای یک هدف بزرگ بجنگد؟ از این حرف ها توی گوش ما هم میخواندند. بله باید تلاش کرد، زحمت کشید، نابرده رنج مزخرف... ولی در دور و برمان چه کسی بود که برای یک چنین کار بزرگی سرمایه گذاری کند؟ چقدر بچه های الان بعضی هایشان عقل دارند... و چقدر ما بچه بودیم و هنوز هم به این می‌بالیم که آره ما هنوز خوشیم و خرمیم و هیچی نمی‌تواند دل ما را غمگین کند و با دیدن یک بادکنک از هوش می‌رویم و مزخرف.
هر وقت خیلی توی فکر غرق می‌شوم، یک بازی کامپیوتری خیلی حال می‌دهد. ولی بدبختی اش این است که آنقدر در فکرم که اصلا نمی‌بازم. چند سال پیش یک بازی xixit توی کامپیوتر زاخارمان داشتیم که تا مرحله 13 بیشتر نمیشد بروی. ولی وقتهایی که من خیلی در فکر بودم، تا مرحله های بالاتر میرفتم. حتی یک بار به مرحله 24 رسیدم که خودم اعصابم خورد شد و زدم از بازی بیرون آمدم. مکعب ها با سرعت دیوانه واری میریخت و من باید سه تا همرنگ کنار هم میگذاشتم که از بین بروند. گاهی سه چهار تا سنگ هم میامد که الان یادم نیست آنها چطور از بین میرفتند.
در موبایلم یک عدد و تنها یک عدد بازی عین همان  xixitدارم که موجوداتی در 5 رنگ میریزند پایین و باید چهار موجود همرنگ کنار هم قرار بگیرند تا سطر را خالی کنند و اگر سطور پر شوند game over میشویم. قبلا در این بازی 3 الی 4 هزار امتیاز گرفته بودم و باخته بودم. بعدها که بیشتر وارد شدم، در چند بازی حماسی که هرکدام چند روز طول کشیدند -چون بازی نیمه تمام قابلیت save دارد- موفق شده بودم به ترتیب، 42 هزار امتیاز، 127 هزار، 162 هزار و 182 هزار امتیاز بیاورم. ولی امشب به برکت غوطه ور شدن در فکر نیییز و دیدارش با منیره و گشتن به دنبال سوالاتم ناگهان متوجه شدم که سرعت موجودات نزول کننده دارد از توان بینایی من فراتر میرود. سر بالا کردم و دیدم امتیازم شده 400هزار تا... و سر بالا کردن و دیدن امتیاز همان و پر شدن تمام سطور بازی و باختن همان. و بالاخره با امتیاز 437355 باختم و بازی را به شرکت سونی اریکسون واگذار کردم. تازه ساعت هم سه و ده دقیقه صبح است و فردا هزار تا کار دارم. ناسلامتی یک سال تحصیلی جدید شروع شده و باید به سنگر مدارس بشتابیم و ... در همان پیله قبلی خر غلت بزنیم و وقتی از پیله در بیاییم که دیگر یارای پریدن نداریم.