X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

اعتراف

منبع عکس
در زندگی از هیچ چیزی به این اندازه ناراحت نیستم که ما را با معیارهای عجیب و غریب بار آورده اند. مثلا هی گفتند علم بهتر از ثروت است  یا مثلا گفتند زیبایی ظاهر اصلا مهم نیست و باید درون آدم زیبا باشد. مُد چیز بدی است. معنویت بهتر از مادیات است. لباس نباید گران باشد بلکه باید تمیز باشد و به آدم بیاید. همه چیز پول نیست و باید آدم به انسان دوستی بیشتر توجه کند... و تمام این ها را با داستانها و فیلم های مختلف در وجود ما نهادینه کردند. صد البته این شعارها همه درستند و کسی در درستی این ها شک ندارد. حرف من سر افراط در شعار دادن است. وانگهی کجای مملکت ما الان این چیزها رعایت میشود؟ کجا دیده شده که مثلا در یک صف مردم همدیگر را نکُشند؟ کجا مغازه داری دیده شده که به جان بچه اش قسم دروغ نخورد؟ کافی است جایی کمی شلوغ شود تا هر کسی برای بیرون کشیدن گلیم خود و در رفتن از میدان هر کار وحشیانه ای را سر لوحه عمل خود قرار دهد و به کسی رحم نکند. تعارف که نداریم. نیایید الان بگویید تو داری سیاه میبینی... منظورم این است که این چیزها خیلی غالب است.
این ها همه باعث شده که مثلا خود من در زندگی رزومره و عادی خود دچار رفتارهای غیر عادی و عجیب شوم. شعار زدگی به تمام معنا در عمل. مثلا تا به حال نتوانسته ام از محل داشتن شاگرد خصوصی در آمدی داشته باشم. چون علاوه بر این که وقت ندارم، به خودم میگویم زشت نیست از دانش اموز پول بگیرم؟ پس مناعت طبع چه میشود؟ اصلا زشت نیست که آدم به دانش آموزش به چشم پول نگاه کند؟ زشت نیست دانش آموز که معلم را به به چشمی دیگر نگاه میکند بیاید و با او در مورد پول حرف بزند؟
یا مثلا هیچ وقت به سر و وضع ظاهرم نمیرسم. به همان دلایل مسخره: زیبایی در رفتار آدم است. زیبایی در درون آدم است. زیبا کسی است که دیگران دوستش داشته باشند... وای کسانی که کلی وقت خود را صرف زیبایی ظاهرشان میکنند در آدمیت کم می آورند... به جای رسیدن به ظاهر کمی باید روی فضایل اخلاقی کار کرد... خوب این ها درست. ولی نمیشود به این دلایل که کاملا درست هستند آدم با سر و وضع زشت بیرون برود. کسی که در خیابان آدم را فقط یک بار گذری میبیند از کجا بفهمد درون آدم زیباست یا خیر؟ اگر بگوییم نظرش اهمیت ندارد که نه... دارد. اگر بگوییم چشم ها با آدم حرف میزنند که خوب... درست است که چشم حرف میزند، ولی شاید حالا طرف چشمش به چشم آدم نیفتد و حواسش پی ایرادهای دیگر آدم باشد...
یا مثلا میگفتند هنرمند باید همه حواسش به هنرش باشد و سخت بکوشد. نباید غرور داشته باشد یا به فکر لباس و ظاهر باشد. خوب این حرف درست است. ولی نه این که به صرف هنرمند بودن آدم با سر و وضع گداها بگردد.
خوب دیگر مقدمه چینی بس است. تا همین جایش هم ممکن است به خاطر الکن بودن قلم من دچار سوء برداشت شده باشید و بیایید کامنتهایی بگذارید که خون به پا کند. کلا میخواستم بگویم من با این معیارها بزرگ شده ام و هیچ وقت برای ظاهر خودم پول خرج نمیکنم و برای ظاهر خودم ارزش قایل نیستم و این خیلی بد است.حتی در فامیل به خسیس بودن شهرت پیدا کرده م. ولی به خاطر خسّت نیست. خودم که از درون خودم خبر دارم.
تازگیها از این وضع خسته شده ام. میبینم که زندگیم رنگ و بویی ندارد. و این باعث شده که وقتی در معرض عموم ظاهر میشوم، به زیبایی دیگران غبطه بخورم. از زیبایی خانم های جوان دهانم باز میماند. مثل کسانی که تازه از دهات به شهر آمده اند، وقتی یک دختر جوان و آرایش کرده میبینم، دست خودم نیست که بهش زل نزنم. از لباس زیبای بچه ها بلند بلند تعریف میکنم. از زیبایی روسری و شال خانمها برای باران طوری بلند حرف میزنم و نشانش میدهم که به گوش طرف میرسد. یکشنبه با باران داشتیم به کلاس میرفتیم. ما در ماشین بودیم و ترافیک بود. توقف داشتیم. یک دفعه یک خانم خیلی زیبا از یک مغازه بیرون آمد و با ماشین کناری ما شروع به حرف زدن کرد. به باران گفتم باران ببین خانومه چقدر خوشگله. و خودم هم همین طور کف کرده بهش زل زدم. راستی راستی دهانم بازمانده بود. خانم که متوجه نگاه من شده بود، فکر کرد من آشنایش هستم یا با او کاری دارم. برگشت گفت: بله؟ گفتم هیچی... ولی اگر ترافیک نبود و ماشین جای بدی نبود پیاده میشدم و بغلش میکردم.
باور کنید یا نه، تازگی ها یک جفت چشم زیبا، یک جفت ابروی زیبا با انحنای درست و بر اساس نسبت های طلایی، یک پوست صورت بی عیب و کمی روشن، موهای رنگ کرده و آرایش شده که از زیر روسری بیرون آمده اند، یک هیکل خوش تراش و متناسب و یک دست لباس برازنده و پر زحمت و خوش دوخت که بر هیکلی متناسب نشسته باشد، در دل من شهرآشوب مینوازد.
پ.نون: الی جونم. اجازه دارم کامنتتو تایید نکنم؟؟ این جا امکانات اورژانس کمه و میترسم آمار کشته ها بره بالا یه وخ...