X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

دنیای جدید

نرگس جون متشکرم

بعضی ها هستند که اگر امسال ازشان بپرسی به چه موسیقی ای علامندند مثلا میگویند موسیقی سنتی و اگر نود و پنج سال بعد هم به شرط حیات همان سوال را بپرسی همان جواب را میدهند. من تعجب میکنم که چه اراده خستگی ناپذیری در علاقمندی به یک موضوع در بین این همه پدیده جالب و متنوع و جدید در جهان وجود دارد که باعث می شود فکر و مغز یک آدم توسط یک موضوع اشغال شود و جایی برای تغییر ، بروز شدن ، تنوع و در نهایت رشد فکری باقی نماند.

نی ارسلان طیبی و آواز محمد ابراهیم عالمی

با یک گروه موسیقی آشنا شده ایم به نام گروه شواش که همان شادباش خودمان معنی میدهد. خیلی آهنگ هایش قشنگ است. اعضای گروه خودشان مدرس ساز خودشان هم هستند و مهارتشان چشمگیر است. کلی این روزها را با این آهنگ ها گذراندیم. استاد آوازمان هم عضو همین گروه است که البته در این عکس ها نیست. آوازهایشان آدم را به اغاز جهان و طبیعت بکر مازندران می‌برد و از زندگی مردم روستا در زمان های نه چندان دور خبر میدهد.این همان گروهی است که گفته بودم در کنسرتشان اهنگ های غمناک را ریتمیک کرده بودند و ملت داشتند در جا میرقصیدند و من از گریه داشتم میمردم. همه اش یاد آغاز آفرینش جهان می‌افتادم.

مثلا یکی از شعرهایشان: 

گفتگوی امیر و گوهر:

- ای گوهر سرخ چهره برادرت گاو نداشته باشد

حالا که صد تا گاو دارد ، الهی نتواند از آن ها دوغ بخورد

- ای امیر کچل. به برادرم دشنام نده

به او میگویم ترکه هایی از انار و «انجیلی» بردارد

آنقدر تو را بزند دادت تا عرش بالا برود

- ای گوهر سرخ چهره. گاوهای برادرت هزار هزار شود

محصول روغن آن به اندازه کوه دماوند شود

امیر کچل چاروادار ش شود

یکی دیگر:

پنبه زاری برای کار گرفتم

دلبرم هم در آن هوکا به دست به کار مشغول است.

الهی دسته هوکا (تیشه) بشکند

دلبر من تازه کار است و خسته میشود.

در میزند در میزند .

دلبر از پشت پرچین به من اشاره میکند.

شجاعی شجاعی

تفنگ را آتش کردی

کبوتر را پایین کشیدی

صبر کن نشاء کاری را تمام کنم

بعدش قربانت میشوم.

صبر کن وجینم را انجام دهم

کار زمین بالایی را تمام کنم

الهی من به قربان تو بشوم یار

نمک اندر نمکدون تو بشوم یار

حنا بر پشت ناخون تو بشوم یار

همین امشب مهمون تو بشوم من یار...

****

جالب این جاست که با این هنرمندی ای که این گروه دارند ، از سرپرست گروه آقای احمد محسن پور که استاد مسلم کمانچه در سطح استان هستند ، تا استاد ما که یک خانم جوان است و تازه عضو گروه شده و صدایش مثل مخمل است و...حذف شد...