X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

نقشی بر سنگ

تا قبل از سالهای دبیرستان که بودم در خانه وسیله ای برای شنیدن موسیقی نداشتیم به دلایل زیر:

- خانواده شهید هستیم.

- درس داری و این قرتی بازی ها مزاحم درس خواندنت می شود.

- کلا.

ولی وقتی به دوم دبیرستان رفتم مادرم را مجبور کردم برایم ضبط بخرد. و نوارها را هم از داییم گرفتم. یادم هست چه موسیقی هایی بود. محمد نوری- عاشور پور از ترانه های محلی رشت- بانو افخم- رشید بهبودف از آذربایجان شوروی- اپرای دو کاسته ی آرشین مال آلان از باکو - و ... دریغ از یک موسیقی شاد که کمی از افسردگی ما بکاهد. خلاصه این طور شد که بعد از ازدواج باعث سرافکندگی جلوی فامیل شوهر شدم. چون کم مانده بود که صدای ابی و گوگوش را هم با هم اشتباه بگیرم!! البته بعد که وارد دانشگاه شدم دیگر هر آشغالی که بچه ها گوش میدادند به گوش من هم میخورد . ولی باعث جلوگیری ز سرافکندگی نشد چون بنده در این موارد خنگ تشریف دارم.

بعد از گذشت سالها دیگر ضبطی موجود نبود و کم مانده بود نوارها را هم تقدیم فراموشخانه کنم که امشب باران گفت برایم لالایی بخوان و من طبق عادت همیشه آمدم یک لالایی عادی برایش بخوانم که به سرم زد یک لالایی محلی که اصلا نمیدانم کجایی است بخوانم. خواندن آن شبیه باز خوانی یک پرونده قدیمی یا پاک کردن غبار چند ساله از روی نقشی بر سنگ بود. تمام شعر با زیر و بم های صدای محمد نوری و تکرارها و همه چیز یاد مانده بود. به خودم امیدوار شدم اساسی:

سرخونه ی دلُم ، لونه ی غمُم ، یاد او نشسته

یاد تِسمه و تفنگ ، قِطار فشنگ ، مادیون خسته

سر سنگ چشمه ها ، توی دره ها ، جاده های باریک

در اون شبای بارون ، چیک چیک نُودون ، کوچه های تاریک

لالای لای ، لالای لای ، بخواب نقل و نمکدون

بخواب غنچه ی زمستون

الان پشت شیشه ها ، روی چینه ها ، گربه هه بیداره

صدای چرخای گاری ، پای فراری ، پشت اون دیواره

لالای لای ، لالای لای بابات گرم شکاره

برات سوغاتی میاره

کار اسب زین طلا ، عروس صحرا ، گاری بیابون

یال خونی شیرا ، روی شونه هاش ، افتاده پریشون

لالای لای گل انار ، مونده یادگر ، از بابای پیرت

که یک شب به کوه و دشت ، رفت و برنگشت ، من رو کرد اسیرت

براش من توی ایوون ، کبک کوهستون ، گریه کردن از غم

دو تا چکمه و شمشیر ، زین اسب پیر ، مونده غرق ماتم

لالای لای ، لالای لای بخواب شاخه نیلوفر

بخواب ناز دل مادر

براش دستمال سفید از سر دستا پر گرفت و رقصید

تا به زیر پل او نالید ، شب پره نخوابید ، سر نزد خورشید

لالای لای ، لالای لای بابات گرم شکاره

برات سوغاتی میاره

مبتوانید ادعا کنید که هیچ چیزی نفهمیدید؟ نه نمیشود. به طور سر بسته به یک چیزهایی اشاره میکند. مثلا یک یاغی... یک فراری... زن و بچه اش را ول کرده و رفته به جنگ... خیلی مبهم ، و از طرفی اشاره ای است برای کسی که آشنا باشد به این موضوع... خلاصه که دل و جان من را به بازی گرفته بود آن روز ها. و از دلم هیچ وقت پاک نمیشود. موسیقی تاثیر گذاری که با غم مبهمش روانم را به بازی گرفته بود.