X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

چلو کباب با اعمال شاقه

فرض کنید شما آدمی هستید با یک علاقه عجیب و بی دلیل به چلو کباب . هر وقت میبینید یا میشنوید و یا به فکرتان میرسد که کسی دارد چلوکباب میخورد دهنتان آب میفتد که هیچ، اعصابتان هم خورد میشود. خلاصه بعد از مدتی تمام فکر و ذکرتان میشود خوردن چلوکباب. دست بر قضا مامان جانتان ، که خیلی شما را دوست دارد و همیشه در راستای خواسته های شما حرکت میکند ، موضوع را میفهمد و شنبه برای ناهارتان چلوکباب درست میکند. دست بر قضا یک کمی از غذا اضافه میاید و شما با کمال میل و رضایت اعلام میکنید که همان را برای شام روی چشمتان میگذارید. یکشنبه مامان جانتان میخواهد شما بیشتر کیف کنید و باز هم چلوکباب درست میکند. دوشنبه دست بر قضا تولدتان است و چه غذایی بهتر از چلوکباب برای دور هم جمع شدن و گل گفتن و گل شنیدن؟ سه شنبه هم همان وضع است. اما چهارشنبه: چلوکباب و پنج شنبه : چلوکباب ... جمعه به مامانتان میگویید که دیگر از چلوکباب خسته شده اید و میخواهید آب دوغ خیار بخورید. اما ایشان اعلام میکنند که شما میتوانید یا مجبورید این فکر را از مخیله تان به خارج پرتاب کنید . چون خودتان گفته بودید که حاضرید هر 365 روز سال را چلوکباب بخورید و ایشان هم در همین راستا با یک جایی قرارداد یک ساله بسته که هر روز غذای مورد علاقه شما را در منزل تحویل دهد. خوب، با حالتی مستاصل میروید روی تخت دراز میکشید، یا اگر ندارید میروید سر روی بالش میگذارید و و ساعد دستتان روی پیشانی به فکر فرو میروید که این چه حرفی بود که زدید و چرا از عواقب این ابراز علاقه اطلاع که نداشتید هیچ، اصلا به ذهنتان هم خطور نمیکرد که یک حرف به ظاهر بی درد سر کار را به اشباع و پس زنی بدن- چلوکباب را ، برساند. از طرفی راه دیگری هم ندارید . چون آن جا که مامانتان قرارداد بسته ، حق کنسلی غولی طلب کرده و مامانتان هم از این که تلاش هایش در جهت خوشحال کردن شما به بن بست بخورد به شدت ناراحت خواهد شد و به ذکر این نکته که جوانیش را به پای شما حرام کرده بسنده نخواهد کرد و به تخت سینه کوبان شیرش را تا آخرین قطره بر شما حرام خواهد کرد. از خانه هم که نمیتوانید متواری شوید. چون واقعا چنین دلیلی برای ترک منزل توسط یک جوان - مذکر و مونثش فرقی نمیکند- خیلی بچه گانه است. باید بخورید... باید بخورید... باید...

*****

منم بابا بیدار شوید. ببخشید ترسیدید. فقط خواستم بگویم ازدواج همان چلوکباب فوق الذکر است . و بچه داری از آن هم بدتر. دستمال دارید؟ اشکهایم دارد غرقم میکند.