X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

دلتون آب... اونم تو تیتراژ!!

نمی خواد هی تو زحمت بیفتین و هی بگین آخی و نازی فلان. میدونم که همه تون لطف دارین. ممنونم. 

باران داره واسه ش غش میکنه این داره با خلال دندون ور میره!

شکوفه ها رو حال کنین... اینم خط ریل نزدیک آزادمهر... بچه ها روز خیلی خوبی داشتند. این جا نزدیک پل سفید و طرفای روستای زیبا، خوشگل و ناناز «استل سر» هست. این استل سر که میگن جای قشنگیه ولی مردمش بدن!! (خنده ی بدجنسانه)

همون طور که تو تیتراژ این بلاگ گفته بودم دلتون آب!! ببخشید که تکراری شد ها. آخه باید متناسب با اسم وبلاگ پیش رفت!!!