X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

وصیت نامه

منو که میشناسین؟ یا کار هنری نمیکنم یا خون به پا میکنم.

طبق آمار کاملا ساختگی که از خودم در آوردم، از 7 میلیارد نفری که ساکن این کره ی خاکی خوشگل هستن، 16 میلیارد نفرشون تو کار ساخت تابلو به روش معرق کاشی و موازییک هستن و من آخرین نفری هستم که به این کار رو آوردم. ولی این کجا و آن کجا؟ من طرحام مال خودمه و اصلا کپی تو کارم نیست. یه چیز دیگه ای که تفاوت اصلی کار من با بقیه است همین خون و خون ریزیاست. بعد از این که آش دست پخت آقامون رو خوردیم و از شدت ورم معده هر کدوم به گوشه ای پرت شدیم و بامداد هم که خیلی وقت بود خوابیده بود، گفتیم کاری کنیم که نشون دهنده عشقمون به هنر این مرز و بوم باشه. رفتیم یه خورده چسبوندیم دیدیم نه، مثل این که دستمون میسوزه. نگاه کردیم دیدیم ای داد و ای بیداد، این لا مروتا وقتی شکسته میشن مثل تیغ تیز میشن. و خیلی بی صدا میبرن، بریدنی... گفتیم دوستان هم در جریان باشن فردا اگر به بیماری کزاز از بین رفتیم نگین طرف کثیف بوده، موضوع از این قراره...