X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

معرفی یک کودک 40 ساله بیش فعال !!

برای اینکه از خوندن متن خسته نشید محاوره ای نوشتم.

برای اینکه جواب نفرت انگیز، بیخود، دل خون کن و مزخرف «نه» نشنوم، هیچ وقت هیچ طرحی به ذهنم نمیرسه که احراش به ارگانی، سازمانی چیزی وابسته باشه. سال اول معلمیم که بود، هی طرحای عالی به ذهنم میرسید. مثلا مسابقه خاطره نویسی بین دانش آموزان، مسابقه فیزیک بین دانش آموزای دو کلاس از یک پایه، مسابقه بهترین دل نوشته از دانش آموزان... ولی هر بار گفتن مجوز نداریم... پول نداریم جایزه بخریم... وقتش تموم شده... مناسبت نداره ... فردا شهادته ... طرحای تک نفره ای هم که داشتم همه شون همین بلا به سرشون اومد: کل کتاب فیزیک سال اول دبیرستان رو با فرمولاش و توضیحات کتاب به شعر در آوردم و فرستادم سازمان آموزش و پرورش. نامه اومد که بیا توضیح بده. با آقامون که رفتم سازمان، هرچی منتظر شدم دیدم قالی قرمز رو نمیارن بندازن. ارکستر استقبال هم در سکوت کامل قرار داره. در نهایت فروتنی رفتم بالا اتاق رییس گروه فیزیک سازمان یه آقایی رو دیدم که داشت ورقه هاش رو جمع و جور میکرد که بره بازدید. گفت آهان شما بودی شعر گفته بودی؟ گفتم بله . گفت آخه این به چه دردی میخوره؟ چکارش کنیم اخه؟ گفتم خوب نمیدونم من که تو این کارا تجربه ندارم شما یه راهنمایی بکنین. میگه نه این فایده نداره به هیچ دردی نمیخوره. یعنی چنان مرد گنده اعصاب منو ریخت به هم که اصلا از شعر گفتنم شرمنده شدم. انگار وقت با ارزشش رو تلف کرده بودم و کار بدی کرده بودم که براشون یه کاری کرده بودم.

آقامون یه دوستی داره (علی حسن نژاد ) که خیلی مخه. همیشه طرحاش عالی و معرکه هستن. گذشته از این که شعرای محلی اش تو کل تاریخ مازندران بی نظیره و مثل و مانندش خیلی کم پیدا میشه، تونسته با پایمردی و سخت کوشی فرهنگ بومی مازندران رو زنده کنه و دوباره یه بخشهایی از اون چیزهایی که فراموش شده بودن به نظر عموم جامعه برسونه. خوب معلوم هم هست که هرکس پا توی این راه بذاره اونقدر پشت سرش حرف میزنن و سر راهش مانع تراشی میکنن و حقشو میخورن که هر کس دیگه ای باشه اصلا دیگه دور این چیزا رو خط میشکه. ولی نمیدونم چه سری در کار علی آقا نهفته است که ول نمیکنه این کارای پژوهشی اجرایی رو. هیچ جا هم اسمی ازش برده نمیشه.

یه همایش بود تو آلاشت برای فیلمسازان فیلم کوتاه. تمام جوونا وپیش کسوت ها اعم از شهرام شکیبا و مجید مجیدی و سید رضا میر کریمی و از هنرپیشه ها هانیه توسلی و پژمان بازغی و غیره اونایی که من نمیشناسمشون جمع شده بودن آلاشت و سه شبانه روز هم موندن. کل اون سه روز اینا رفتن و گشتن و از روستا دیدن کردن و همه چی. روز آخر که ما هم رفته بودیم، علی آقا یه نمایش خیلی مفصل از رقصهای مازندرانی و رسم و رسوم عروسی و لالایی ها و خیلی چیزای دیگه براشون سرپرستی و اجرا کرد که کلی هزینه داشت و هماهنگی و سرپرستی گروه چنان وقتش رو گرفته بود که وقت نکرد با ما سلام و علیک کنه. ما هم دیگه مزاحمش نشدیم چون سرش واقعا شلوغ بود و هزار نفر دورش رو گرفته بودن. آخر مراسم وقتی میخواستن تشکر کنن اصلا هیییچ اشاره ای تشکری هیییچچچی، یعنی اگه من بودم دیگه عمرا سراغ یه همچین کاری نمیرفتم و خودمو اذیت نمیکردم.

یه جشنواره فرهنگی هنری بانوان هم بود و ما سی دی هاشون رو خونه هر کسی میرفتیم میدیدم. اون خیلی مفصل و درست و درمون بود و اصلا شبیه یه فیلم بود. از زمانی که یه بچه به دنیا میومد و مادرش براش لالایی میخوند تا بزرگ بشه و مراسم عروسیش و دوباره بچه دار شدنش و آخر نمایش دوباره یه گهواره تکون میخورد و لالایی بلند بلند تو سالن پخش میشد. معرکه و خیلی عالی . هنوز هم هر وقت میبینم ... خوب که دقت کردم دیدم خانومش تو فیلم مشخصه که داره میکروفون ها رو جابه جا میکنه. گفتم ای ول خودشونن. دوباره یه کار فرهنگی دیگه. بعد فکر کردم اینا کلی از این طریق فروش داشتن و خیلی از لحاظ مالی به نفعشون بوده. ولی تعجب کردم که سی دی هاشون چقدر زود تکثیر شد و در اختیار مردم قرار گرفت. حتی بعدا شنیدم که سه روز بعدش از آلمان بهشون زنگ زدن و تبریک گفتن که چقدر عالی بوده... مووضوع از این قرار بوده که اینا از صدا و  سیما فیلمبردار میارن که قابل اعتمادتر بوده و کارشون هم حرفه ای تر بوده. آخر مراسم فیلمبردارهای ناناز فیلم رو از دوربین در میارن و عوض میکنن و سریع میبرن کپی میکنن و پخش میکنن. اینا اون همه هزینه و زحمتشون با تبریک های خشک و خالی از طرف دوست و آشنا و غریبه پاسخ داده میشه. همه هزینه ها از جیب مبارک. ولی علی آقا خوشحال بوده که این سی دی به رایگان در اختیار دیگران قرار گرفته و فرهنگ بومی تبلیغ شده. خوب اینم نظریه. آدمی که پولکی نباشه به این چیزا فکر میکنه . ولی من برای دکور همون نمایش مدرسه مون زنگ زدم ارشاد و حوزه هنری و کانون پرورش فکری و ... همه شون گفتن یا ساعتی پول میگیرن یا کلی مثلا از 300 تا 1 میلیون. به نظر همه که البته حق هم دارند، دیگه اشاعه فرهنگ و هنر و .. کاریه که باید توسط دو.لت محترم انجام بشه و به عهده یک نفر نیست که از جیب خودش هزینه کنه برای این چیزا.

یه مراسم بین المللی هم عید تو ترکمنستان برگزار شد. نوروز ایرانی. صنایع دستی به ارشاد 15 میلیون پول میده که علی آقا برای این مراسم هزینه کنه. ارشاد هم میذاره تو جیبش و میگه ما خودمون کلی بودجه کم آوردیم و پول رو لازم داریم. ولی این آقا اصلا بیدی نیست که با این بادها بلرزه و همین جور با این همه حق خوری رو به جلو ادامه میده. صد بار گفتم باز هم میگم. من باشم دیگه ادامه نمیدم.

حالا دوباره یه مراسم میخواسته برگزار بشه که 6 روز مراسم بوده تو سه تا شهر ساری و آمل و تهران. به اضافه لالایی ها و بازیهای بومی بچه ها و آوازهای محلی. وقتی برآورد هزینه رو میبره صنایع دستی اونا میگن ما پول نداریم فقط باید یه روز مراسم بگیرین. در صورتی که خودتون میدونین که پولشون کجا خرج میشه.