X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

چرا پیانیست؟

حالا چرا پیانیست؟

من در کودکی محرومیت های زیادی داشتم که همه اش هم مالی نبودند. ولی بزرگترین عقده ای که برام باقی موند موسیقی و مخصوصا نواختن اون بود. بزرگترین معمای زندگیم کنار هم قرار گرفتن نت های موسیقی بود و این که چه جوری آهنگ ساز میفهمه که اگر این جوری آهنگ رو بسازه مخاطب رو بیشتر تحت تاثیر قرار میده. خلاصه نشد که نشد. حتی در دوران دانشجویی یک حمله ناجوانمردانه به عالم موسیقی داشتم که این فتح 4 جلسه بیشتر طول نکشید. ولی هرگز متوجه نشدم که دیگه دیر شده و دیگه نمیشه که یک هنرمند حرفه ای بشم. و این متوجه نشدن تا سال 86 طول کشید. سال 86 در یک اقدام احمقانه یک پیانو خریدم و موندم تو قسطش. و کلاس پیانو رو شروع کردم. روزی 4 ساعت تمرین مداوم داشتم و اگر ادامه پیدا میکرد شاید تا الان حداقل مدرس پیانو میشدم. ولی ده ماه بیشتر طول نکشید و اون شروع درخشان و پیروزمندانه و با انرژی تبدیل شد به قطع ناگهانی. 4 ماه تمام اصلا به اتاقی که پیانو توش بود پا نگذاشتم . بعد از 4 ماه وقتی چشمم به برگه های نتم افتاد دوباره حالم بد شد. ولی از رو نرفتم و نشستم پشت پیانو. آخرین آهنگی که میزدم آهنگ کارتون «دختری به نام نل» بود که اسم آهنگش green sleeves بود. وقتی این آهنگ رو زدم از زور گریه داشتم میمردم. و دی ماه 87 آخرین کلاس موسیقی ای بود که در زندگیم رفتم.

بعد از به دنیا اومدن بامداد هم که دیگه به هیچ وجه نتونستم تمرین کنم. تا در پیانو رو برمیدارم آقا از هرجایی که تو خونه باشه بدو بدو میاد. برای اینکه دعوا نشه صندلی خود پیانو رو برداشتیم و میز جلوی مبل رو گذاشتیم که خانوادگی بتونیم بشینیم جلوش!

حالا یه بار با نرگس جونی یه مکاتبه داشتیم که بهم گفت:

اگر شما تونستی از یه قطعه که خودت با فلوت یا با هر ساز دیگه ای که می زنی، لذت ببری، امروزت از موسیقی سرشاره.

ولی من به این عقده عادت کرده م و ااگر جواد معروفی هم بشم باز هم میگم چرا نشد. پس نصیحت کردن من به این که صبر کنم تا بامداد بزرگ بشه بی فایده است. من با این غصه بزرگ شدم. بهش عادت دارم.