X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

ترانه خوان شده باد و درخت میرقصد.

امروز بالاخره ما هم زدیم به دامن طبیعت و البته 50 چوب هم بابت یک شب بیرون خوابیدن پیاده شدیم. که می ارزید. از اون گذشته دنگی هم بود و خیلی غمی نبود. شب ساعت 11 تو اون بارونی که خدا خودش هم نمیدونست برای چی اینقدر تند و آتشینه و کلی هول کرده بود، با این ماشین لکنته و بدون نور پایین، پا شدیم رفتیم تو دامن جنگل. نمیدونین چه حالی میداد. عین need for speed هر لحظه مرگ خودم و بچه هام جلوی چشمم بود. بعد هم که رسیدیم یه دلی از عزای جوجه کباب در آوردیم. جاتون خالی.
من بدبخت اگه جام عوض بشه خوابم نمیبره، با این که ساعت 4 صبح و با کلی من بمیرم و تو بمیری خوابیده بودیم ، سر ساعت 7 صبح بیدار بودم. اول فکر کردم بارون بند نیومده. بعد رفتم دیدم نه بابا بارون کجا بود؟ صدای رودخونه تجن هست که این قدر خروشان و جدی با عصبانیت داره میتازه. اینم بگم که اسم تجن از ریشه تاختن هست. تو گویش مازنی ها «ز» به «ج» تبدیل میشه. مثلا «تیج» یعنی «تیز». یا «آشپج خنه» یعنی چی؟ بگید... آفرین «آشپزخانه». آفرین به نییییز جون. تجن یعنی تازان.
 خلاصه رفتم صدای رودخونه رو گوش بدم ولی مگه لا مصب این بلبلا گذاشتن؟ این قدر عربده زدن که اعصاب برامون نذاشتن. داشتن یقه خودشون رو پاره میکردن. این درختا هم که زیر بارون دیشب شسته شده بودن، هی الکی برق میزدن و خودشون رو لوس میکردن. منم که حالم از این صحنه ها به هم میخوره موبایل و همه مظاهر تکنولوژی رو پرت کردم تو اتاق سوییت و بدو بدو با همون لباس خونگی دوییدم رفتم کنار رودخونه. بدون نق نق بچه و آقا بالا سر و غیره... باد یخ میخورد به صورتم و حالی داشتم که نگو. رودخونه هم بدجوری جو گیر شده بود. چنان ویراژ میداد که انگار دارن پخش زنده شو تو شبکه های ماهواره ای نشون میدن مسخره. کلا بیشتر رودخونه ها وسط دره هستن که از شانس گند ما این کوههایی که رودخونه از وسطشون عبور میکنه این قدر درخت دارن که نمیذارن بفهمیم جنگل کجاست. کنار رود خونه رو تپه روبه رویی مون یه عالمه درختای جنگل بودن که شاخه هاشون خیلی انبوه بود و بعضیاشون غش کرده بودن افتاده بودن تو آب و خلاصه به قول یه شاعر گرانمایه : "درخت دست در آغوش رود میرقصید" پدر سوخته ها فکر کردن نمیدونیم دارن تو مملکت اس.لا.می زیر آبی میرن و love میترکونن.
بعد که بچه ها بیدار شدن اول یکی از آقایون همسفر با چندین و چند تخم مرغ ، سه نوع نمیرو و املت ردیف کردن که من اشتباهی چند تا از انگشتامم باهاشون خوردم و الان دارم از کمبود انگشت در زندگی رنج میبرم. بعد از صرف صبحانه که بیشتر براش باید واژه بلع رو به کار برد، رفتیم کنار قفس خرگوشا. بامداد یه تیکه زمین گیر آورده بود که توش آب جمع شده بود. صد بار از توش بدو بدو میرفت و میومد و پاچه های شلوارش تا نزدیکیای پوشکش خیس شده بود. همه میگفتن این مادرش کیه اینقدر بی خیاله ؟ عین خیالش نیست که جلوی بچه رو بگیره... چقدر بعضیا نمیخوان از قالب 6 در 4 شون در بیان. خوب بچه داره حالشو مببره. من برم جلوشو بگیرم نذارم که بعد چی بشه؟ تمیز بمونه؟ اون که دیگه خیس شده بود. فقط مقدارش کمی بیشتر میشد که بعد از خسته شدن لباسش رو عوض کردم و قضیه به خوبی و خوشی ختم به خیر شد. این وسط بچه چنان حال میکرد که همه اومدن ازش فیلم گرفتن و اسم منو به عنوان مادر نمونه در سراسر استان اعلام کردن!! اون که از آب وان قلپ قلپ میخوره دیگه این چیزا برای ما خیلی عادی و سطحیه... ولله...
ولی یه خورده که گذشت بی خوابی شب قبل کار خودشو کرد و من از زور خواب رو به قبله شدم و اومدن تو گوشام و چشام پنبه گذاشتن برای دفن. جالب این بود که وقتی رسیدیم خونه این قدر خسته بودیم که یادمون رفته بود بچه دوستمون تو ماشین ما سوار شده بود که مثلا با باران بازی کنن و خوابش برده بود و خیلی ریلکس افتاده بود زیر صندلی. خدا رو شکر مامانش نمیدونه اینترنت چیه وگرنه میومد این جا رو میخوند و برای ما یه کمی بد میشد.
راستی اگر آدرس این جایی که ما موندیم رو میخوایین: ساری . جاده دودانگه. بعد از دوراهی کیاسر. دهکده آرامش. برای گردش در روز هم هر ماشینی 3 هزار تومن ورودی داره. همون نزدیکیا استخر پرورش قزل آلا هم داره که همون جا زنده زنده ماهی میگیرن و میدن خدمتمون و همچنان بهمون یاد آوری میکنن که چه موجودات پست فطرتی هستیم و چقدر از حیوانات استفاده ابزاری میکنیم برای عشق و حال خودمون. کیلویی 4 هزار تومنه. گرون نخرید.
فکر کنید اگر قرار بود بچه های ما رو هم بریزن یه جایی و برای خورده شدن بفروشن چقدر قیمت میذاشتن خوب بود و منصفانه؟نمیدونین ماهیا وقتی تور ماهیگیری رو میبینن چه جوری در میرن بیچاره ها.
این یه جای خصوصیه که قیمتش بالاست. ولی ما خودمون یه خانه معلم تو روستای افراچال داریم که دولتیه و خیلی ارزونه. فکر کنم شبی 3 الی 4 تومن بیشتر نباشه. ولی منظره داره در حد رزم رستم با دیوان مازندران. (اول میخواستم بگم لالیگا و اینا. بعد گفتم مثال وطنی بزنم) خلاصه دید مشرف به دریاچه سد و دیگه هوای عالی و رو به رو همون کوههای جنگلی که عرض شد خدمتتون. و همه چیز در بی نهایت زیبایی. (البته تو رو خدا رفتید از ریختن زباله خودداری کنید. گفتن نداره خودتون میدونید) اگر هم خواستید ما میتونیم براتون رزرو کنیم.چون باید با آموزش و پرورش دودانگه هماهنگ بشه.
شعر کاملا مرتبط:
اجاق چشم فرو بست و دود میرقصید
و زن که مثل خودش هم نبود میرقصید
میان باغچه بادی که بوی رفتن داشت
به شوق آن که گلی را ربود میرقصید
طناب وا شد و آنگاه مثل قویی پاک
لباس با همه تار و پود میرقصید
کنار خانه شکوهی زلال جاری بود
درخت دست در آغوش رود میرقصید
در امتداد همین رود روح زن میرفت
در آبشار بلندی عمود میرقصید
نه بادبادک بود و نه یک پرنده دور
شبح میان فضای کبود میرقصید
شاعرش رو هم نمیگم... اصرار نکنید.. خوب باشه ، آقامون.

احساس نمیکنین جای یه چیزی خیلی خالیه؟ یه چیزی که همیشه تو این موارد بود و الان نیست؟ بله درست حدس زدید. دلتون آب...