X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390

چرا حذف شد؟

ببخشید که مطلب قبلی حذف شد. میخواستم محیط وبلاگم قشنگ باشه و مثل این مجلات زرد خانوادگی نباشه که میان میگن من همسر دوم بودم و پدرم پسر دوست داشت و نذاشت من دخترونه زندگی کنم و این چیزا... چون دوستان در کامنتهاشون شروع کرده بودن به موشکافی و بررسی نقش مرد و زن در تاریخ و راه حل داده بودن و ... یه خورده محیط داشت از اون حالتی که من دوست داشتم خارج میشد.
 تو رو خدا ناشناس کامنت نذارین. من دستم به شما نمیرسه و اگر هم رو در روتون قرار بگیرم نمیتونم شماها رو دار بزنم. حتی نمیتونم یه مو از سر کسی کم کنم. در موردتون هم هیچ فکر بدی نمیکنم. اصلا هم ناراحت نمیشم که دوستم بیاد و یه حرفی بزنه و نظرش مخالف نظر من باشه. تو رو خدا گر حرفی دارید رو در رو بگید و خیلی محترمانه حرفتون رو بزنید. نه این که بیایید و ناشناس فحش بدید و اعصاب منو خورد کنید. اگر اسم بذارید مجبورید در لفافه احترام حرفتون رو بزنید و این خیلی تمرین میخواد. ولی فحاشی کار ساده ایه که همه بلدن. تعارف که نداریم. همه مون تو این اجتماع نانازی که داریم غیر منطقی بودن رو خیلی خوب بلدیم. ولی احترام گذاشتن به طرف مقابل کاریه که فقط از افراد بافرهنگ بر میاد.
"مرد واژه سنگینی ست برای بر دوش کشیدن،اگر توانش را داری روزت مبارک"