X
تبلیغات
رایتل

پیانیست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390

تبریک٬ حسادت٬ غبطه و هزاران احساس دیگر

بدین وسیله انتخاب «داستان اسباب بازی ۳» را به عنوان بهترین انیمیشن تاریخ سینمای جهان خدمت برادر لاسیتر و بقیه برادران و خواهران شرکت فخیمه «پیکسار» تبریک و شادباش عرض کرده و از خداوند منان برای ایشان خواستار پیروزی های روز افزون و بیش از پیش در پناه حضرت دوست هستیم.«کلیک» (توضیح این‌که داداش لاسیتر همان تپل وسطی تقدیرنامه به دست است)

ما اعضای خانواده حامدی و علی الخصوص اعضای موجود در رده سنی الف به این انیمیشن تعلق خاطر فراوانی داریم و اصولا معتقدیم آدم اگر بخواهد نصیحت بشنود هم این جوری اش را بشنود که علاوه بر موضوع غیر قابل تحملی به نام نصیحت٬ یک آب و رنگی٬ یک داستانی٬ یک کوفتی برای عرضه داشته باشد که آدم بالا نیاورد. آن هم نه از نوع آب و رنگی که برای خر کردن شنونده و با فرض این که شنونده ۲ ساله است طرح ریزی می‌شود. زیرا که الان ما که ۳۵ ساله هستیم٬ حتی بامداد که هنوز ۲ سالش نشده با چیزهای آبکی و در پیت خر نمی‌شود. این داستان سراسر عشق٬ وفاداری٬ دوستی و رفیق تمام راه بودن٬ زرنگ بودن و گول نخوردن و خیلی ارزش‌های انسانی و حیوانی و عروسکی است.

من هم همیشه دوست داشتم یک اثر هنری خلق کنم. ولی در زمینه ادبیات همیشه با کمبود سوژه مواجه بودم. همیشه فکر می‌کردم این‌هایی که داستان‌های به این شیرینی خلق می‌کنند٬ حتما صبح به صبح یک فرشته الهام دور سرشان بال بال می‌زند و برایشان بقچه بقچه سوژه می‌ریزد. امثال حاتمی کیا و مجید مجیدی و ... برادران و خواهران آن‌طرف آب‌های نیلگون مرزی کشور. ولی با دیدن «داستان اسباب بازی ۳» برای بار هزارم به این نتیجه رسیدم که سوژه همین جاست. در همین نزدیکی. فقط کافی است دستت را دراز کنی. البته باید نگاه هنرمندانه هم داشته باشی.


از بس این انیمیشن خوب است٬ من به نتایج دیگری هم رسیده‌ام. این‌که محال است در پرداخت دستمزدهای اعضا اشکالی وجود داشته باشد. امکان ندارد بین اعضای گروه صلح و صفا حاکم نباشد. محال است دو نفر بنشینند و پشت سر سومی حرف بزنند. محال است کسی به خاطر کم شدن روی کسی از کارش بدزدد. اگر یکی از اعضای گروه که مسوول اجرای قسمتی از کار است به وسیله‌ای یا امکانات خاصی نیاز داشته باشد٬ حتما تهیه کننده بدون غرغر و بدون منت برایش تهیه می‌کند. هیچ مشکلی که ناشی از روح پلید انسان‌های کم ارتفاع و ترسو باشد وجود ندارد. همه چیز خیلی نرمال و عالی است و همه‌شان خوشبخت هستند. چون کار به این خوبی انجام داده‌اند و محصولش بهترین کار سینمایی تاریخ سینمای جهان شده‌است.


روز شنبه بعد از دو سه ماه علافی و انتظار٬ بالاخره موفق شدیم عروسک پارچه‌ای «وودی» و «جسی» (قهرمانان داستان اسباب بازی) را از اسباب بازی فروشی بخریم به قیمت پانزده چوب. به محض این‌که بامداد آن‌ها را دید٬ با خوشحالی فریاد کشید: وودی وودی... و من دو دستی زدم توی سر خودم که بچه این‌ها را از کجا می‌شناسد... نمی‌گویم باید قبل از شناختن این اجانب٬ به فکر شناختن ابو علی سینا و مهدی اخوان ثالث باشد٬ که البته باید باشد. ولی حرفم تاثیر گذاری بیش از حد یک داستان در ذهن و روح بچه دو ساله است.باران چند سال پیش داستان ۷ خوان رستم را از حفظ بود و آن‌قدر درک کرده بود که می‌توانست به زبان کودکانه خودش بیان کند. یک مدت زیادی هم شعر «آب را گل نکنیم» سهراب را حفظ بود. بعد کارش به شعر «مسلمانان مرا وقتی دلی بود» از حافظ رسیده بود. الان هم موسیقی سنتی و اشعار محلی را حفظ است و نت‌های موسیقی را تشخیص می‌دهد. و این هیچ منافاتی با این قضیه ندارد که در طول روز٬ ۴ یا ۵ بار داستان اسباب بازی ۱ و ۲ و ۳ را نگاه می‌کنند.

وودی و جسی